گرامر سال اول راهنمایی
آشنایی با جمله ساده

اهداف درس(Objectives):
- آشنایی با جمله در زبان انگلیسی
- آشنایی با فاعل و ضمایر فاعلی
- آشنایی با قید مکان و قید زمان
بقیه در ادامه ی مطلب
آشنایی با جمله ساده

اهداف درس(Objectives):
- آشنایی با جمله در زبان انگلیسی
- آشنایی با فاعل و ضمایر فاعلی
- آشنایی با قید مکان و قید زمان
بقیه در ادامه ی مطلب
There once was a little boy who had a bad temper. His father gave him a bag of nails and told him that every time he lost his temper, he must hammer a nail into the back of the fence.
The first day, the boy had driven 37 nails into the fence. Over the next few weeks, as he learned to control his anger, the number of nails hammered daily gradually dwindled down.
He discovered it was easier to hold his temper than to drive those nails into the fence.
Finally the day came when the boy didn’t lose his temper at all. He told his father about it and the father suggested that the boy now pull out one nail for each day that he was able to hold his temper. The days passed and the boy was finally able to tell his father that all the nails were gone.
The father took his son by the hand and led him to the fence. He said, “You have done well, my son, but look at the holes in the fence. The fence will never be the same. When you say things in anger, they leave a scar just like this one.
You can put a knife in a man and draw it out. It won’t matter how many times you say I’m sorry the wound is still there." A verbal wound is as bad as a physical one ."/**/
زمانی ،پسربچه ای بود که رفتار بدی داشت.پدرش به او کیفی پر از میخ داد و گفت هرگاه رفتار بدی انجام داد،باید میخی را به دیوار فروکند.
روز اول پسربچه،37 میخ وارد دیوارکرد.در طول هفته های بعد،وقتی یادگرفت بر رفتارش کنترل کند،تعداد میخ هایی که به دیوار میکوبید به تدریج کمتر شد.
او فهمید که کنترل رفتار، از کوبیدن میخ به دیوار آسانتر است.
سرانجام روزی رسید که پسر رفتارش را به کلی کنترل کرد. این موضوع را به پدرش گفت و پدر پیشنهاد کرد اکنون هر روزی که رفتارش را کنترل کند، میخی را بیرون بکشد.روزها گذشت و پسرک سرانجام به پدرش گفت که تمام میخ ها را بیرون کشیده.پدر دست پسرش را گرفت و سمت دیوار برد.پدر گفت: تو خوب شده ای اما به این سوراخهای دیوار نگاه کن.دیوار شبیه اولش نیست.وقتی چیزی را با عصبانیت بیان می کنی،آنها سوراخی مثل این ایجاد می کنند. تو میتوانی فردی را چاقو بزنی و آنرا دربیاوری . مهم نیست که چقدر از این کار ،اظهار تاسف کنی.آن جراحت همچنان باقی می ماند.
ایجاد یک زخم بیانی(رفتار بد)،به بدی یک زخم و جراحت فیزیکی است.

بانو دوباره ذکر تو و فاطمیه شد
من مانده ام که با چه برابر بخوانمت
بانو خدا یکی،تو یکی،اصلا از چه رو
باید که مریم،آسیه،هاجر بخوانمت؟!
دخت نبی و همسر مولا گمان کنم
زیباترست امّ پیمبر بخوانمت
تا ادعای ابتر این قوم رو کنم
با آیه آیه سوره ی کوثر بخوانمت
رنگ رخت کبودیِ یک یاس حک کنم
یا بال و پر شکسته کبوتر بخوانمت؟!
کوچه...فدک...اراذل و اوباش...مادرم!!!
با اشک های چشم حسن،تر بخوانمت
"بازو"ی مرتضی،"درِ"خیبر شکن بُدی
حالا فتاده "دست"،پسِ "در" بخوانمت
محسن سپر برای تو و تو به پشت در
اینجا سزاست فاطمه سنگر بخوانمت
تنها به پشت در،لگد و میخ وبعد از آن...
من ناگزیر لاله ی بستر بخوانمت
بانوی آب و آینه بگذار بگذرم
با یک اشاره بانوی "آذر" بخوانمت
امروز "رهگذر" دگر از پا،نفس فتاد
بانو مدد بده که مکرر بخوانمت
بانو اجازه هست که مادر بخوانمت؟!
این فاطمیه با دل مضطر بخوانمت؟!
Gray Hairs
One day, a little girl was sitting and watching her mother do the dishes at the kitchen sink. She suddenly noticed that her mother had several strands of white hair sticking out in contrast to her brunette hair. She looked at her mother and inquisitively asked, "Why are some of your hairs white, Mom?" Her mother replied "Well, every time that you do something wrong and make me cry or unhappy, one of my hairs turns white." The little girl thought about this revelation for a while and then asked, "Mom, how come all of grandma's hairs are white?"
Boxes From God
I held in my hands two boxesWhich God gave me to hold,He said, "Put all your sorrows in the black,And all your joys in the gold."
I heeded His words, and in the twoMy sorrows and joys I stored,But though the gold became fuller each day,The black was as light as before.
Curious, I opened the black box,As I wanted to find out why,And I saw in the base of the box a holeWhich my sorrows had fallen out by.
I showed the hole to God, and mused,"I wonder where my sorrows could be."He smiled a gentle smile and said,"My child, they're all here with me."
I asked, "God, why give me the boxes,Why the gold, and the black with the hole?"He said, "The gold is to count your blessings,And the black is for you to let go."
Author Unknown

- آشنایی با حرف تعریف
- آشنایی با موارد کاربرد حرف تعریف the
برای توضیحات بیشتر ادامه ی مطلب را کلیک کنید .
زندگی چیزی شبیه صدا و پژواک است.
محبت نشان بده تا محبت ببینی، احترام بگذار تا محترم بمانی.
اما باید صبر داشته باشی، گاهی اوقات طول می کشد تا پژواک صدایت را بشنوی.
به منظور تقویت مهارت شنیدن به سایت زیر مراجعه کنید .
http://salamzaban.com/conversation-room/6-level-conversation-learning
شنیدن داستانهای کوتاه زبان انگلیسی
http://www.cdlponline.org/index.cfm?fuseaction=stories&topicID=1
|
نام فايل |
دانلود نسخه آموزشي |
دانلود نسخه بازي |
|
نام فايل |
دانلود نسخه آموزشي |
دانلود نسخه بازي |
|
حيوانات |
|
خانه |
||||
|
بدن |
|
طبيعت |
||||
|
لباس ها |
|
مدرسه |
||||
|
رنگ ها |
|
شهر |
||||
|
غذاها |
|
حمل و نقل |
||||
|
ميوه ها |
|
حيوانات وحشي |
|
نام فايل |
لينك دانلود |
نام فايل |
لينك دانلود |
|
جزوه آموزش Multimediabuilder براي اتوران سازي |
پاورپوينت آموزش فتوشاپ |
||
|
جزوه آموزش Swish maxبراي توليد انيميشن |
دانلود |
دانلود كتاب الكترونيكي آموزش مهارت هاي هفت گانه كامپيوتر |
|
|
دانلود نرم افزار swishmax |
دانلود كتاب الكترونيكي آموزش powerpoint2007 |
||
|
جزوه آموزش Autoplayبراي توليد اتوران |
فيلم آموزشي Multimedia builder به صورت فلش |
||
|
|
| ||
|
|
|
|
|